عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

791

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

باتمام اشتها مى چرد و ميان دست و پاى خود سرگين مى افكند آنها نيز با مال خدا همينطور رفتار كردند ) و البتهّ اين جهان را نزد من از عطسه زدن مادهء بز لاغرى خوارتر مى يافتيد ( لكن چكنم كه مردم مرا گرد در ميان گرفته و با من بيعت كردند و كار حجّت برايم تمام شده است لذا بايد قيام كنم و حق را از باطل تا آنجا كه ميسور است باز ستانم و گرنه پسر ابي طالب همان يگانه مرد روزگار است كه دنيا را با همه زر و ريبش سه طلاق گفته است و رجوعى در آن نيست ) . الفصل الرابع و الثمانون حرف الهاء ممّا ورد من حكم امير المؤمنين علىّ بن ابي طالب عليه السّلام فى حرف الهاء من ذلك قوله عليه السّلام فصل هشتاد و چهارم از آنچه كه وارد گرديده از حكمتهاى حضرت امير المؤمنين علىّ بن ابي طالب عليه السّلام در حرف هاء از اين باب است و فرمايش آن حضرت 1 هدى اللّه سبحانه احسن الهدى : هدايت خداوند سبحان بهترين هدايت است . 2 هدى من اشعر قلبه التّقوى : هر كه تقوا را بدل خود فهمانيد آنكه هدايت يافت . 3 هدى من تجلبب جلباب الدّين : هر كه تن پوش دين را پوشيد هدايت يافت . 4 هدى من ادّرع لباس الصّبر و اليقين : هر كه تن پوش و يقين را به پيكر در پوشيده هدايت يافت . 5 هدى من سلّم مقادمه الى اللّه سبحانه و رسوله و ولىّ امره : هدايت يافت هر كسى كه زمام خود را به خداوند سبحان و رسولش و امام زمانش واگذار كرد . 6 هدى من اطاع ربهّ و خاف ذنبه : هدايت يافت كسى كه خدايش را اطاعت و از گناهش سخت بترسيد 7 و قال عليه السّلام : فى ذكر الملائكة عليهم السّلام هم اسراء الأيمان لم يفكّهم منه زيغ و لا عدول : فرشتگان در بند ايمان به خدا گرفتارند اعوجاج و كجى و بازگشتى آنها را باز نگرداند ( و همواره بعبادت خدا سرگرم اند ) 8 هلك فىّ رجلان محبّ غال و مبغض قال : دو تن در بارهء من به هلاكت اندراند يكى دوست غلوّ كننده ( نادان كه مرا خدا ميداند ) ديگر دشمن سر سخت پر عداوت ( كه ديگران را بر من مقدّم